کوس رسوایی ما
چشم مستت چه کند با من بیمار امشب
این دل تنگ من و این دل تب دار امشب
آخر ای اشک دل سوخته ام را مددی
که به جز ناله مرا نیست پرستار امشب
بیش از این مرغ سحر خون به دل ریش مکن
که به کنج قفسم چون تو گرفتار امشب
سیل اشکم همه دفترچه ایام بشست
نرود نقش تو از پرده پندار امشب
بودم امید که آیی به سرم سایه مهر
آفتابی شود از سایه پدیدار امشب
بسته شد هر در امید به هر جا که زدم
چاره جویی کنم ازخانه خمار امشب
مختصر کشتن از آن است که یکباره زدند
کوس رسوایی ما بر سر بازار امشب
دکتر حمید فرد صفر
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۴ ساعت 16:27 توسط سهیل رامتین
|